تبليغاتX
هلنا خانوم
کلیه حقوق این وبلاگ متعلق به هلنا خانوم می باشد
باور کنید اولین شب زندگی بچه آدم برای پدر و مادر طولانی ترین شب عمرشونه.

فکر اینکه هنوز چیزی نخورده آدم رو دیوونه میکنه.

ولی خدا در وجود بچه چیزی قرار میده که شما رو هر روز به فرداتون امیدوارتر می کنه.

فردای روزی که هلنا جون دنیا اومد به همراه سارا جون آوردیمش خونه.

همون شب براش جشن تولد گرفتیم

با کیکی که پسر عموی هلنا یعنی علی جون آورده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 0:7  توسط مامان سارا و بابا حمید  | 

چند روز آخر خیلی به سارا جون و من سخت میگذشت.

اون روز من مثل همیشه رفتم سر کار اصلاْ فکرشم نمی کردم که سارا جون ساعت ۸ زنگ بزنه.

سریع برگشتم و بردمش بیمارستان.

از چند روز قبل رفته بودیم بیمارستان و هماهنگی های لازم رو انجام داده بودیم.

ولی باز هم نگران بودیم.

جوجوی ما ساعت ۵ بعد از ظهر دنیا اومد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 23:57  توسط مامان سارا و بابا حمید  |